سفر به سوی بی نهایت، فصل دوم (توسط محمد کریمایی)

تاریخ: 1394/08/05 11:41

فصل دوم: مرگ یک پديدة كاملاً طبيعي است!



آري، در واقع مرگ هم يك پديدة كاملاً طبيعي است و قانوني است كه شامل همۀ انسان‌ها مي‌شود. اما چه عاملی موجب مي‌شود اين پديده در زندگي ما جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص دهد؟

ما در طول زندگي خود، وضعيت‌هاي گوناگوني را تجربه مي‌كنيم. به بيان ديگر از حالتي به حالتي ديگر، تغيير وضعيت مي‌دهيم. گاهي اين تحولات، تغييرات و تأثيراتي هم در زندگي ما همراه است و گاهي هم بي‌تأثير است. مي‌توان گفت: "مرگ، شديدترين تغيير وضعيتي است كه انسان، تجربه مي‌كند و اين تغيير وضعيت، تحوّل و دگرگوني عظيمي را در زندگي موجب مي‌شود"


اين تغيير وضعيت از دو جهت كاملاً منحصر به فرد است؛


الف) در زندگي هر انسان تنها و تنها يك بار اتفاق مي‌افتد.


ب) امكان بازگشت به وضعيت اوليه وجود ندارد.


 
شايد در نگاه اول بتوان شُبَهات و ايراداتي بر اين دو وجه تمايز، وارد دانست. اما خواهشمند است منصف باشيد و تا پايان مطلب را بدون پيش‌داوري و فارغ از اطلاعات قبلي خود در اين زمينه، ادامه دهيد و مرا همراهي كنيد:


الف) ممكن است مطرح شود: كساني بوده‌اند كه مرگ را تجربه كرده‌اند و دوباره به دنيا بازگشته و به زندگي خود ادامه داده‌اند!


شايد  به ظاهر اين مطلب صحيح به نظر برسد. اما بايد بگويم براين ديدگاه دو اشكال اساسي وارد است كه به اختصار شرح مي‌دهم:


1- براي شرح اشكال اول به يك مثال ملموس متوسّل مي‌شوم. فرض كنيد شما در مورد "هيپنوتيزم" هيچ اطلاعاتي نداريد و فكر مي‌كنيد هيچ تجربه‌اي در اين مورد نداريد. در اين‌صورت با شنيدن واژۀ "هيپنوتيزم"، در مورد آن يك وضعيت خاص، ناشناخته و حتي تا حدودي اسرارآميز، در ذهن شما تداعي مي‌شود. تصميم مي‌گيريد در مورد آن بيشتر بدانيد. به يك متخصص در اين زمينه مراجعه مي‌كنيد. آنگاه او در كمال ناباوري به شما مي‌گويد: «هيپنوتيزم يك وضعيت كاملاً طبيعي است كه شما در طول شبانه‌روز آن را تجربه مي‌كنيد». همين جملۀ كوتاه، ذهنيت و باور شما را در مورد هيپنوتيزم به كلي تغيير مي‌دهد و احساس بهتري نسبت به آن در شما شكل مي‌گيرد.


شايد ساده‌ترين تعريف هيپنوتيزم اين باشد: هيپنوتيزم وضعيتي است كه شخص به حالت ترانس(خلسه) هدایت می شود و ضمیر ناخودآگاه در دسترس قرار می گیرد و آمادة دریافت پیامِ خودآگاه می باشد.  البته درحال حاضر، در متون روان‌شناسي، هيپنوتيزم به "خواب مصنوعي" ترجمه شده است. اما با توجه به كاربردها و تأثيرات فراوان اين حالت بر روح و جسم انسان، محقّقان درصدد هستند، تعريف جديد، جامع و شايسته‌اي  ارائه  دهند.


در مراحل پيشرفته‌ي هيپنوتيزم، استادان متبحّر و تواناي اين علم، درمان‌ها و اعمال شگفت‌انگيزي را انجام مي‌دهند. اين خواب مصنوعي شامل  مراحلی مي‌باشد. اما درمان یا برنامه ریزی مي‌تواند در مراحل اولیه هم انجام شود. حال به موضوع اصلي مورد بحث باز مي‌گرديم؛


هدف اصلي در مطرح نمودن هيپنوتيزم در اين بحث اينست:


افرادي تا مرحلۀ نهاییِ هيپنوتيزم پيش رفته‌اند و دوباره به حالت عادي بازگشته و به زندگي روزمرۀ خود ادامه داده‌اند. اما همگي معترف هستند، اين علم هنوز كاملاً شناخته شده نيست و مي‌توان خواص و كاربردهاي فراواني در جهت ارتقاء سطح زندگي انسان‌ها، از آن استخراج نمود. در اينجا يك سؤال مهم و اساسي مطرح مي‌شود:


وقتي هيپنوتيزم كه يك پديدة كاملاً طبيعيِ برگشت پذیر  است و براي همه قابل تجربه مي‌باشد، داراي چنين مراحل پيچيده‌اي مي‌باشد، آيا نبايد انتظار داشته باشيم، پديدة اسرارآميز مرگ، به مراتب داراي مراحل پيشرفته‌تر و پيچيده‌تري باشد؟


چه كسي با قاطعیّت و با اتّکا به برهان علمی دقیق و خلل ناپذیر مي‌تواند ادعا كند كه نهايي‌ترين مرحلة مرگ را تجربه كرده و دوباره به اين دنيا بازگشته است ؟


بي‌ترديد اشخاصي كه به گفتۀ خودشان مرگ را تجربه كرده‌اند و دوباره به زندگي عادي بازگشته‌اند، مراحل  ابتداييِ این پروسۀ پیچیده  را طي نموده اند. با بررسي گفته‌ها و تجربيات آنها به نتايج مشابهي مي‌رسيم كه عبارتنداز: عبور از يك تونل نوراني، احساس سبكي و رهايي، ديدن پیکر بي‌جان خود از زواياي مختلف، تقويت حس ششم، ديدن افرادي كه سالها پيش‌مرده‌اند و...


ما هم منكر اين قضايا نيستيم و مي‌پذيريم. اما هيچ ‌يك از موارد فوق، مدرك قابل استناد و محكمي براي اثبات تجربه نهايي‌ترين مرحلة مرگ توسط يك انسان و بازگشت مجدد به زندگي، نيستند.


 


در ضمن بسياري از اين افراد در بازگو نمودن اين تجربه كه در وضعيت خاص فيزيولوژيكي و روحي، رخ داده است، از قدرت خيال‌پردازي و پيش فرض‌هاي ذهني خود نيز بهره مي‌جويند. همين عامل موجب مي‌شود كه بخش عظيمي از مطالب ارائه شده توسط آنها، به دور از واقعيت باشد و از وجهۀ علمي مناسبي برخوردار نباشد.


2- حال دومين اشكالي كه مي‌توان بر اين موضوع (تجربۀ مرگ و بازگشت به زندگي) وارد نمود، را شرح مي‌دهيم: همواره در هرجامعه‌اي، عده‌اي با اهداف مختلف و انگيزه‌هاي متفاوت، درصدد هستند، تصوير ديگري از مرگ را ارائه دهند. در اين ميان، گروهي سودجو و فرصت‌طلب نيز وجود دارند. آنها با شناختي كه از ديدگاه مردم نسبت به مرگ دارند، درصدد هستند يك تصوير نادرست با جذّابيت‌هاي كاذب را به جامعه معرفي نمايند و به روش های مختلف، آن را وارد ذهن مخاطبان خود كنند. تعريف جديد و به دور از واقعيت آنها از مرگ كه در واقع يك بدعت نادرست در جامعه مي‌باشد، آنچنان كارشناسانه و ماهرانه ترويج و اشاعه مي‌گردد كه با ديدگاه جمع كثيري از مردم، مطابقت دارد. طيف گسترده‌اي از اجتماع كه متأسفانه درك درست و كاملي از مرگ ندارند، جذب اين ترفند‌ها و جذابيت‌هاي كاذب مي‌شوند و از اين طريق سود كلاني نصيب طراحان و اجراكنندگان اين برنامۀ عوام‌فريبانه مي‌شود. "سينما" و "ادبيات" ابزارهاي قدرتمندي هستند كه سودجويان، به خوبي در راه رسيدن به اهداف خود از آنها به خوبي بهره مي‌جويند. کتب، مقالات و فیلم های متعدّدی در این زمینه وجود دارد که صرفاً با اهداف تجاری طرّاحی  شده و در اختیار عموم قرار می گیرد که عمدتاً فاقد بارِ علمی هستند. بد نیست به علّت وجه تشابه در اینجا اشاره ای به مسألة مثلث برمودا داشته باشم!  به یاد دارم که در گذشتة نه چندان دور کتابهای زیادی در این مورد در بازار موجود بود. کتابهائی با عناوین جذّاب که حس کنجکاوی هر انسانِ متفکّری را  برمی انگیخت. نظیر ؛ "گمشدگان مثلّث برمودا" ، "رازهای مثلث برمودا" و...این کتابها با استقبال فراوانی مواجه و چندین بار تجدید چاپ شدند. جالب اینکه در تداوم همیــن رونـد در نـهایت کتابی با عنوان "نجات یافتگان مثلث برمودا" هم به شیفتگان این مقوله معرّفی شد و به جایگاه والایی دست یافت! در واقع ناشران این قبیل کتابها از بی اطّلاعی مردم نسبت به این قضیه، سوء استفاده نمودند. زیرا مخاطبان با خواندن این کتابها نه تنها برای سؤالات خود پاسخی علمی و منطقی نمی یافتد ، بلکه بر ابهاماتشان افزوده می شد.

ب) امكان بازگشت به وضعيت اوليه وجود ندارد.


همانطور كه قبلاً ذكر شد، انسان در طول زندگي خود، وضعيت‌هاي گوناگوني‌ را تجربه مي‌كند. "خواب طبيعي" و "خواب مصنوعي" از پديده‌هاي قابل درك و ملموسي هستند كه از جهاتي با مرگ، مشابهت دارند. اما يك تفاوت اساسي بين اين پديده‌ها و مرگ وجود دارد كه شرح مي‌دهيم؛ اگر "بيداري" را وضعيت اوليه در نظر بگيريم، مي‌توان گفت يك انسان طبيعي و متعادل هر شب چند ساعت مي‌خوابد و صبح بيدار مي‌شود، يعني به وضعيت اوليه باز مي‌گردد. اگر عمر متوسط يك انسان امروزي را 70 سال در نظر بگيريم، اين تغيير حالت و بازگشت به وضعيت اوليه 25550مرتبه رخ مي‌دهد و هيچ خللي به زندگي عادي اووارد نمي‌شود.


اين امر در مورد هيپنوتيزم هم صدق مي‌كند. هيپنوتيزم هم بر خلاف تصور عموم، يك پديدۀ كاملاً طبيعي است. ابتدايي‌ترين سطح هيپنوتيزم هنگامي است كه از مغز انسان، امواج آلفا () ساطع مي‌شود. در محدودة كوتاهي از خواب طبيعي هم چنين حالتي رخ مي‌دهد و انسان به طور ناخودآگاه به هنگام خواب، از 8 ثانيه تا نهايتاً 20 دقيقه در حالت ترانس قرار دارد. هر انساني به طور خودآگاه و نيز به تعداد نامحدود در طول زندگي مي‌تواند اين حالت را تجربه كند و سپس به حالت عادي بازگردد. بدون اينكه در زندگي روزمرۀ او مشكلي ايجاد شود. "مرگ" هم در مراحل اوليه، از جهاتي شبيه به دو پديدۀ ذكر شده مي‌باشد. اما براي كسي كه مرگ را كامل تجربه كند و تا انتهايي‌ترين مرحلة آن پيش برود، امكان بازگشت به زندگي عادي ابداً وجود ندارد. بازگشت به زندگي براي چنين فردي از نظر علمي غيرممكن و از نظر عرفاني غيرحكيمانه است (در مورد اين مطلب در فصل چهارم: "حقيقت مرگ" شرح مبسوطي ارائه شده است)مطلب بسیار مهمی هست که لازم می دانم در اینجا ذکر نمایم. بحث، پیرامون موضوع مرگ بدون در نظرگرفتن روح، امری اجناب ناپذیر است. امّا به جرأت می توان گفت در کلیة متون روان شناسی کلاسیک و نوین ، تعریف جامع و کاملی در بارة روح وجود ندارد. در واقع محققین و دانشمندانی که در این زمینه فعالیّت می کنند، هنوز موفق به درکِ ماهیّت روح نشده اند. بی تردید اطلاعات زیادی در این خصوص وجود دارد که محصول سالها مطالعه و تحقیقات دانشمندان می باشد. امّا با جمع بندی تمامیِ این اطلاعات نمی توانیم  به یک تعریف جامع و شایسته ای که شامل تمام حقایق دربارة ماهیّت روح باشد، دست یابیم. انسان دارای خلقتی بسیار پیچیده می باشد و این پیچیدگی در بُعد متافیزیکی بیشتر نمود پیدا می کند ؛ کالبد اختری، هالة نورانی پیرامون بدن انسان، جسم پرانیک(بدن انرژی)، قالب مثالی، فراماده ای به نام اِثیر و... هریک تعاریف خاصِّ خود را دارند. امّا متأسفانه در برخی متون بر اثر اشتباه یا فقرِ معلوماتیِِِ نویسنده، این واژه ها مترادف روح قرار گرفته اند که صحیح نیست.
درپایان این فصل یک تجربة شخصیِ مرتبط با موضوع مورد بحث را ذکر می کنم.  ملاحظه می فرمائید که این تجربة شخصی کاملاً بر مبنای هیجانات لحظه ای است. بنابراین هیچ جنبة علمیِ قابلِ استنادی ندارد و به عنوانِ شاهدی بر اثبات گفته هایِ خویش،از آن بهره می جویم. زیرا می خواهم شما بدانید با اینکه ممکن است این شعر ، قوی و تأثیرگذار باشد، امّا هیچ دلیلی ندارد که آن را  نشانه ای از مرگِ موقّت یا بازگشت به زندگی محسوب کنیم. بلکه این مورد هم مانند بسیاری از موارد مشابه ، حاصل یک شرایط احساسی خاصّ می باشد :
بیـدار  بـودم  امّا  انـگـار  خـفـته  بـودم


گویـا  درونِ   قـلبـم  رازی  نـهفــته  بــودم


خوابیـده  بـودم  امّـا ،  انـگار  مُرده  بودم         


یک  لحظة  خدائی ، آن ســـویِ  پرده  بـودم


با گوشِ  جان  شنیدم  از  آسمان  صدائی        


در عُـمـقِ دل اثر کرد، بـه بــه عــجب  ندائی


صوتی ظریف و صادق،بس دلنشین و زیبا


هم پُرنـفــوذ و جـذّاب ، جـادوئی و خـوش آوا


ترسی لطیف و شفّاف ، سـرتـاسـرِ  وجودم        


در مـی نوردد  امّـا ، شـادم  زِ  تـار  و  پــودم


یادم نمانده چیزی  از فرطِ شوق و  حیرت         


یک  جلـوة  الـهی  دیـدم  زِ  لـطف  و رحمت